قانع کردن بقیه واسه پیوستن به کار و کاسبی در اون اولِ راه اندازی کار سختیه. خیلیا واسه پیش بُردن کار متوسل به دروغگویی می شن. اما دروغ به چه دلیل؟ ما در این مقاله واسه جذب نیرو و سرمایه ۳ راه خدا-پیغمبری به شما معرفی می کنیم.

کارآفرینا دوست دارن بزرگ نمایی کنن. وقتی یک سرمایه گذار رو گیر بیارن، زمین و زمان رو به هم می دوزند تا طرف رو مجاب کنن که هنوز هیچی نشده کسب و کارشون ترکاندهه. اونا می رن بالای منبر و راجبه پتانسیل بالای اجناس شون با آب وتاب زیاد صحبت می کنن و حرف رو به اینجا میکشونن که دنبال شرکای درست و درمانی هستن تا جنسای مساوی با پول نقدشان رو در بازار پخش کنه. راجبه درست بودن راه حلِ جذب نیروهایشان اونقدر پیاز داغش رو زیاد می کنن که آب از پک و پوز سرمایه گذار روان می‏ شه.

پول-نام-تصویر

 

قبول! جمع کردن سرمایه واسه کار و کاسبی، بدون غلو کردن، کار آسونی نیس، اما حتما بین خوشبین بودن و الکی داستان سرهم کردن فرق خیلی زیادی هست. اینجا شما رو با راه حلایی آشنا می کنیم که بتونین به کمکشون استارتاپتان رو بدون فروختن روحتون به شیطان، سرپا کنین.

پیش بینیای مالی رو روی تصوراتی بنا کنین که قابل حساب و کتاب باشن

عموم آدمای گُل و شرکتای نازنینی که روی کار و کاسبیا سرمایه گذاری می‏ کنن، دلشون می خواد راجبه خرید سهامی صحبت کنن که ارزشش مثل مارمولک از دیوار بالا برود. بیشتر کارآفرینا هم احساس می‏کنن باید چهارتا چیز بذارن روی پیش بینی مالی شون و طوری وانمود کنن که هرکی سهامشان رو خرید، بعد از چند سال دیگر احتیاجی نداره پول شمردن بلد باشه.

اینکه بخواهید به جای پیش بینی مالی، داستان جک و لوبیای سحرآمیز تحویل سرمایه گذارها بدین که نشد کار! خیلی زود شصتشون خبردار می شه.

اگه می خواید کارتون رو به شکل ی آبرومندانه ای جلو ببرین و بعدا که به مال و منال رسیدید صد جور حرف پشت سرتون نباشه، بهترین کار اینه که موقع مطرح کردن پیش بینی مالی با سرمایه گذارها واقع بین باشین و واسه تشویق کردن طرف، کاتالیزورهای تجاری ای رو وسط بکشین که بتونین راجبه اونا با اون بحث و تبادل نظر کنین. مثلا اگه شرکت تون سگ مکانیکیایی تولید می کنه که قیمت شون به قیمت قوطی کنسروهای بازیافت شده بستگی داره، پیش بینی مالی رو اینطور مطرح کنین: ارزش بازاری کالای تون رو به تعداد سگ مکانیکیایی که می خواید بفروشین و به تغییر قیمت قوطی کنسروهای بازیافتی در رابطه کنین. اینطوری سرمایه گذار زبون بسته می فهمه که پیش بینیای تون رو روی چه چیزایی علم کردین.

حقوقای سبک تری به کارمندان تون بدین که به موازات پیشرفت کار زیاد شن

یکی از سخت ترین کارای کارآفرینا اینه که نیروهای خبره و بااستعداد رو قانع کنن قبل از به سود رسیدن و ثبات یافتن شرکت، به تیم شون بپیوندند و با دل قرص واسه شون کار کنن. اگه روزی صاحب کار و کاسبی شدید و خواستین نیرو استخدام کنین، بر سر این دو راهی قرار می‏ گیرید: به کارمندتان همون مبلغی رو بدین که بازار تعیین می‏ کنه (مثلا سالی ۱۵۰۰۰۰ دلار) و بعد با شعار خدا بزرگه پیش برید یا اینکه راه دوم رو برید و در خطر بازده کار با کارمندتان شریک شید. یعنی زیر قیمت بازار براش حقوق مشخص کنین (مثلا ۷۵۰۰۰ دلار) همراه با جایزه ای مساوی (۷۵۰۰۰ دلار یا بیشتر).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   چه جوری بدون عذاب وجدان نه بگیم؟ "

بیشتر کارآفرینای باتجربه راه دوم رو به شما پیشنهاد می‏ کنن. یعنی تقسیم کردن خطر پرداخت حقوق با کارمند، تا زمان راه افتادن خط تولید یا به دست آوردن پول و پله و سرمایه بیشتر.

در حالی که میشه اینجور کار منطقی ای رو انجام داد، به کرات دیده می شه که کارآفرینا موقع جذب نیرو شروع می کنن به بزرگ نمایی کردن راجبه افق تابناکی که سرمایه گذاران در این شرکت پیدا می کنن و اینکه راه حل شرکت چقدر بی عیب و مشکل طراحی شده یا این که تا ۶ ماه بعد اجناس شرکت رو دست هر آدم آسمان جُلی می بینین و از این حرفا.

این در حالیه که کارمندان اولین افرادی هستن که می فهمن چشم انداز سرمایه گذاریِ افتضاحی در انتظار شرکته و راه حلا آبدوغ خیاری هستن و میزان فروش اجناس فاجعهه. پس بهتره که گولشان نزنید و از همون اول، مرد و مردانه، اونا رو از خطر پیوستن به شرکت نوپایتان آگاه کنین.

عوضش، کارمندان جدید رو خیلی سریع در موفقیتای تجاری شرکت سهیم کنین. مثلا، یکی از راه های هوشمندانه تقسیم کردن خطر پرداختیا با کارمندانِ جدید اینه که به شکل پلکانی، حقوق شون رو موازی با رشد اقتصادی شرکت زیاد کنین. یعنی قراردادی رو جلویشان بذارین که داخلش نوشته باشه حقوق پایه ۷۵۰۰۰ دلاره، اما به محض اینکه به فلان هدف اقتصادی شرکت رسیدیم حقوق پایه ات به ۱۰۰۰۰۰ دلار خواهد رسید و هر وقت کارای اقتصادی شرکت به سوددهی رسید دوباره این رقم رو بالا می بریم و به ۱۵۰۰۰۰ دلار می رسانیم. اینا رو بنویسین و جلویش بذارین تا بخونه. این طرح پلکانی، نسبت به اینکه بخواهید قول پرداخت پاداش بدین، کمتر هزینه روی دست تون می ذاره. چه بسا که بیشتر وقتا، مبلغ این پاداشا خرج پروژه های جانبی شده و فراموش می شن.

بین مشتری هاتون حس اول بودن بسازین

کارآفرینای موفق عاشق این هستن که بشینن و واسه تون داستان اولین مشتری ای که به چنگ انداختن تعریف کنن. داستانا هم اکثرا اینجوریه که بیشتر شون همون موقع که داخل گاراژ یا کُمد دیواری خونه شون در حال کار کردن بودن، کارت ویزیت‏های شیک و پیکی چاپ می کردن که روشون لوگوهای دلربایی طلاکوب شده بود و اونا رو به دست مشتری می دادن و قرارداد همکاری رو منعقد می کردن؛ راه فروش همینه.

خالی بندی کردن درباره ثبات شرکت یا درندشت بودن فعالیت اقتصادی اون، واسه خواباندن مشتری در آب نمک، کاریه که در افسانها جواب می ده. حتی اگه محصول تون هنوز آماده نیس، می تونین از روش مشابهی واسه جمع کردن پول کار و کاسبی استفاده کنین. از این روش که در بین سرمایه گذارها و شرکای تجاری حس رقابت واسه اول بودن رو به راه بندازین.

حتما اول بودن واسه گروه ‏های سرمایه گذاری، شراکت یا مشتریانی که قصد دارن در راه اندازی شرکت کمک کنن، پرستیژ خاص خودشو داره. اتمسفر ویژه بودن رو بسازین. امتحان کردن نسخه بتای محصول تون رو لازمه دریافت دعوت نامه کنین. با نوشتن در وبلاگایی که سرمایه گذارها می خوندن، درباره تیم خود و نقشه هایی که واسه اجناس تون دارین چو بندازین و جو درست کنین. اگه انتظارات از محصول تون رو در حد محصولی از نسل اول مدیریت کنین، احتیاجی به بزرگ نمایی کردن و خالی بندی نخواهید داشت.

منبع : entrepreneur

ایده خود رو به پول تبدیل کنین


۳

دسته‌ها: آموزشی